جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
L'obsession
01
دلمشغولی, اشتغال ذهن
idée ou pensée persistante qui domine l'esprit d'une personne
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
singular
not gender specific
جنس دستوری
مؤنث
شکل جمع
obsessions
مثالها
Il a une obsession pour la propreté.
او وسواس به تمیزی دارد.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
obsession
obsess



























