جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
guérir
01
درمان کردن, معالجه کردن، بهبود بخشیدن
rendre ou redevenir en bonne santé après une maladie
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
guéris
اولشخص جمع
guérissons
اولشخص زمان آینده
guérirai
وجه وصفی حال
guérissant
اسم مفعول
guéri
اولشخص جمع زمان ناقص
guérissions
مثالها
Elle a mis trois semaines à guérir de sa grippe.
سه هفته طول کشید تا او از آنفولانزا بهبود یابد.
02
(از نگرانی و غیره) رها شدن, خلاص شدن
se libérer progressivement d'un état mental ou émotionnel négatif
مثالها
Ils se sont guéris de leur méfiance mutuelle.
آنها از بیاعتمادی متقابل شفا یافتند.
03
(از نگرانی و غیره) رها کردن, خلاص کردن
libérer quelqu'un d'une préoccupation ou d'un état mental négatif
مثالها
Ce voyage l' a guéri de sa mélancolie.
این سفر او را از مالیخولیایش شفا داد.



























