جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
grincer
01
جیر جیر کردن, غژ غژ کردن
produire un son aigu et désagréable par frottement
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
grince
اولشخص جمع
grinçons
اولشخص زمان آینده
grincerai
اسم مفعول
grincé
اولشخص جمع زمان ناقص
grincions
مثالها
Les escaliers grincent la nuit.
پلهها شبها جیرجیر میکنند.
02
(دندان) قوروچه کردن
frotter les dents les unes contre les autres involontairement
مثالها
Le stress la fait grincer des dents la nuit.
استرس باعث میشود که او شبها دندانهایش را به هم بساید.



























