جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
former
01
تشکیل دادن, شکل دادن
créer, donner une forme à quelque chose
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
forme
اولشخص جمع
formons
اولشخص زمان آینده
formerai
وجه وصفی حال
formant
اسم مفعول
formé
اولشخص جمع زمان ناقص
formions
مثالها
L' artiste a formé la sculpture en argile.
هنرمند مجسمه را در خاک رس شکل داد.
02
تعلیم دیدن, آموزش دیدن
enseigner, instruire, préparer quelqu'un à un métier ou une activité
مثالها
Le professeur forme les élèves à la recherche scientifique.
معلم دانشآموزان را برای پژوهش علمی آماده میکند.



























