جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
feindre
01
وانمود کردن, تظاهر کردن
faire semblant de ressentir ou de faire quelque chose
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
feins
اولشخص جمع
feignons
اولشخص زمان آینده
feindrai
وجه وصفی حال
feignant
اسم مفعول
feint
اولشخص جمع زمان ناقص
feignions
مثالها
Elle feint l' indifférence face aux critiques.
او نسبت به انتقادات بیتفاوتی تظاهر میکند.



























