جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
entamer
01
شروع کردن, آغاز کردن
commencer quelque chose progressivement
مثالها
Nous devons entamer les négociations cette semaine.
ما باید این هفته مذاکرات را آغاز کنیم.
02
شروع به مصرف کردن, شروع به خوردن کردن
commencer à consommer ou utiliser quelque chose
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
entame
اولشخص جمع
entamons
اولشخص زمان آینده
entamerai
اسم مفعول
entamé
اولشخص جمع زمان ناقص
entamions
مثالها
J'ai entamé un nouveau paquet de biscuits.
من شروع کردم به یک بسته جدید بیسکویت.
03
لطمه زدن
porter atteinte à quelque chose, diminuer sa valeur ou son intégrité
مثالها
Cette critique a entamé sa réputation.
این انتقاد آسیب زد به اعتبارش.
04
تکهای یا قسمتی یا کمی (از چیزی را) برداشتن, تکهای (از چیزی را) بریدن
prendre ou couper une partie d'un tout
مثالها
Il a entamé le gâteau en prélevant une part.
او کیک را شروع کرد با برداشتن یک تکه.



























