جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
entamer
01
شروع کردن, آغاز کردن
commencer quelque chose progressivement
مثالها
Elle a entamé son discours par une anecdote.
او سخنرانی خود را با یک حکایت آغاز کرد.
02
شروع به مصرف کردن, شروع به خوردن کردن
commencer à consommer ou utiliser quelque chose
مثالها
Elle a entamé sa bouteille d' eau pendant le match.
او در طول مسابقه بطری آب خود را شروع کرد.
03
لطمه زدن
porter atteinte à quelque chose, diminuer sa valeur ou son intégrité
مثالها
La crise économique entame les profits de l' entreprise.
بحران اقتصادی سود شرکت را کاهش میدهد.
04
تکهای یا قسمتی یا کمی (از چیزی را) برداشتن, تکهای (از چیزی را) بریدن
prendre ou couper une partie d'un tout
مثالها
Elle a entamé le pain en enlevant un morceau.
او نان را با برداشتن یک تکه شروع کرد.



























