جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
croisé
01
ضربدری, متقاطع
disposé en forme de X ou qui se traverse mutuellement
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
درجهناپذیر
مفرد مذکر
croisé
جمع مذکر
croisés
مفرد مؤنث
croisée
جمع مؤنث
croisées
مثالها
Nous sommes à un carrefour de routes croisées.
ما در یک تقاطع جادههای متقاطع هستیم.
Le croisé
[gender: masculine]
01
جنگجوی صلیبی
combattant des expéditions militaires chrétiennes en Orient (XIe-XIIIe siècles)
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
croisés
مثالها
Ce château fut construit par les croisés.
این قلعه توسط صلیبیون ساخته شد.



























