جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
collecter
01
جمعآوری کردن, جمع کردن
rassembler ou réunir des objets, des informations ou de l'argent
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
collecte
اولشخص جمع
collectons
اولشخص زمان آینده
collecterai
وجه وصفی حال
collectant
اسم مفعول
collecté
اولشخص جمع زمان ناقص
collection
مثالها
La mairie collecte les déchets chaque semaine.
شهرداری هر هفته زبالهها را جمعآوری میکند.



























