جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
baragouiner
01
بلغور کردن (خودمانی), به زبان عجیب و غریبی گفتن
s'exprimer maladroitement dans une langue étrangère ou incomprise
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
baragouine
اولشخص جمع
baragouinons
اولشخص زمان آینده
baragouinerai
وجه وصفی حال
baragouinant
اسم مفعول
baragouiné
اولشخص جمع زمان ناقص
baragouinions
مثالها
Elle baragouine quelques mots de français après un mois de cours.
بعد از یک ماه کلاس، او چند کلمه فرانسوی را ناشیانه بیان میکند.



























