جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
guiar
01
راهنمایی کردن, هدایت کردن
llevar o conducir a alguien mostrando el camino
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل حرکتی
باقاعده
جدانشدنی
اولشخص مفرد
guío
سومشخص مفرد
guía
وجه وصفی حال
guiando
گذشته ساده
guió
اسم مفعول
guiado
مثالها
Un faro guía a los barcos hacia el puerto seguro.
یک فانوس دریایی کشتیها را به سمت بندرگاه امن هدایت میکند.
02
راهنمایی کردن، مشاوره دادن
aconsejar, instruir o servir de modelo a alguien
مثالها
Mi jefa me guió durante mis primeros años en la empresa.
رئیسم در سالهای اولیهام در شرکت راهنماییام کرد.



























