جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
infirm
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most infirm
شکل تفضیلی
more infirm
درجهپذیر
مثالها
Mary's infirm grandmother required a walker to move around the house safely.
مادربزرگ ناتوان مری برای حرکت ایمن در خانه به واکر نیاز داشت.
02
ضعیف, بیاراده
lacking firmness of will or character or purpose
درخت واژگانی
infirm
firm



























