جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
incensed
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most incensed
شکل تفضیلی
more incensed
درجهپذیر
مثالها
She was incensed by the unfair treatment she received from her supervisor.
او از رفتار ناعادلانهای که از سرپرستش دریافت کرد خشمگین بود.
درخت واژگانی
incensed
incense
cense



























