جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
incensed
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most incensed
شکل تفضیلی
more incensed
درجهپذیر
مثالها
He became incensed when he discovered someone had vandalized his car.
وقتی فهمید کسی ماشینش را خراب کرده است، خشمگین شد.
درخت واژگانی
incensed
incense
cense



























