جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to implore
01
التماس کردن
to earnestly and desperately beg for something
Transitive: to implore sb
Ditransitive: to implore sb to do sth
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
implore
سومشخص مفرد
implores
وجه وصفی حال
imploring
گذشته ساده
implored
اسم مفعول
implored
مثالها
I implore you to reconsider your decision before it's too late.
من از شما تمنا میکنم که قبل از اینکه دیر شود تصمیم خود را تجدید نظر کنید.
درخت واژگانی
imploring
implore



























