جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
impeccable
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most impeccable
شکل تفضیلی
more impeccable
درجهپذیر
حوزه
quality, performance, behavior
مثالها
His impeccable timing made him a skilled musician.
زمانبندی بیعیب او او را به یک موسیقیدان ماهر تبدیل کرد.
02
معصوم, بیگناه، پاکدامن
not able to sin
کاربرد قدیمی
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
impeccability
impeccably
impeccable
peccable



























