جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
imminently
01
به زودی, در شرف وقوع
about to happen or occur very soon
اطلاعات دستوری
مثالها
The repair work on the broken water pipe is imminently scheduled.
کار تعمیر لوله آب شکسته به زودی برنامه ریزی شده است.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
imminently
imminent
immin



























