جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
momentarily
اطلاعات دستوری
مثالها
He paused momentarily to catch his breath.
او لحظهای توقف کرد تا نفسی تازه کند.
02
خیلی زود, تا چند لحظه دیگر
very soon
Dialect
American
مثالها
The train is expected to arrive momentarily, so passengers should prepare to board.
انتظار میرود قطار به زودی برسد، بنابراین مسافران باید آماده سوار شدن باشند.
درخت واژگانی
momentarily
momentary
moment



























