جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Humdrum
01
یکنواختی, روال
the quality of wearisome constancy, routine, and lack of variety
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
humdrum
نکوهشی
غیررسمی
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most humdrum
شکل تفضیلی
more humdrum
درجهپذیر
مثالها
The office job became increasingly humdrum as the daily tasks followed a predictable and monotonous routine.
شغل دفتری به طور فزایندهای یکنواخت شد زیرا وظایف روزانه از یک روال قابل پیشبینی و یکنواخت پیروی میکردند.



























