جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
gooey
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
gooiest
شکل تفضیلی
gooier
درجهپذیر
مثالها
Marshmallows roasted over the campfire became gooey and melty on the inside.
مارشملوهای کباب شده روی آتش کمپ در داخل چسبناک و آب شده شدند.
مثالها
His gooey love letters were filled with exaggerated compliments.
نامههای عاشقانه شیرین و افراطی او پر از تعریفهای اغراقآمیز بود.



























