جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
glistening
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most glistening
شکل تفضیلی
more glistening
درجهپذیر
مثالها
Her eyes were glistening with tears of joy as she listened to the speech.
چشمهایش با اشکهای شادی میدرخشید در حالی که به سخنرانی گوش میداد.
درخت واژگانی
glistening
glisten



























