جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
glistening
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most glistening
شکل تفضیلی
more glistening
درجهپذیر
حوزه
appearance, light, surfaces
مثالها
The glistening dew on the grass sparkled in the morning sunlight.
شبنم درخشان روی چمن در نور خورشید صبحگاهی میدرخشید.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
glistening
glisten



























