جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
glad
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
gladdest
شکل تفضیلی
gladder
درجهپذیر
مثالها
She was glad to hear the news of her friend's success.
او از شنیدن خبر موفقیت دوستش خوشحال بود.
مثالها
She was glad of her umbrella when the rain started pouring.
او از چترش خوشحال بود وقتی باران شروع به باریدن کرد.
مثالها
I'd be glad to answer any questions you have.
من خوشحال خواهم شد که به هر سوالی که دارید پاسخ دهم.
to glad
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
glad
سومشخص مفرد
glads
وجه وصفی حال
gladding
گذشته ساده
gladded
اسم مفعول
gladded
مثالها
Let this music glad your soul and ease your sorrow.
بگذار این موسیقی روح شما را شاد کند و اندوه شما را تسکین دهد.
Glad
01
گلادیولوس, شمشیر گل
a tall flowering plant with sword-shaped leaves and colorful blooms
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
glads
مثالها
She placed a vase of fresh glads on the dining table.
او یک گلدان از گلادیولوس های تازه روی میز ناهارخوری گذاشت.
درخت واژگانی
gladden
gladly
gladness
glad



























