جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
glad
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
gladdest
شکل تفضیلی
gladder
درجهپذیر
مثالها
I 'm glad that you enjoyed the movie; it's one of my favorites too.
من خوشحالم که از فیلم لذت بردید؛ آن هم یکی از موردعلاقههای من است.
مثالها
He was glad of the break after hours of hard work.
او از استراحت پس از ساعات کار سخت خوشحال بود.
مثالها
She was glad to help with the preparations for the party.
او خوشحال بود که در آمادهسازی برای مهمانی کمک کند.
to glad
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
glad
سومشخص مفرد
glads
وجه وصفی حال
gladding
گذشته ساده
gladded
اسم مفعول
gladded
مثالها
The sight of spring flowers glads the heart after a long winter.
منظر گلهای بهاری پس از زمستانی طولانی قلب را شاد میکند.
Glad
01
گلادیولوس, شمشیر گل
a tall flowering plant with sword-shaped leaves and colorful blooms
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
glads
مثالها
The garden was full of blooming glads in every color.
باغ پر از گلادیولوسهای شکوفهدار در هر رنگ بود.
درخت واژگانی
gladden
gladly
gladness
glad



























