جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
fuzzed
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most fuzzed
شکل تفضیلی
more fuzzed
درجهپذیر
حوزه
texture, biology, perception
مثالها
The fuzzed surface of the peach made it feel soft to the touch.
سطح کرکی هلو آن را لمس نرمی میکرد.
LanGeek



























