جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
fuzzed
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most fuzzed
شکل تفضیلی
more fuzzed
درجهپذیر
مثالها
The fuzzed appearance of the plant made it look delicate and inviting.
ظاهر پرزدار گیاه آن را ظریف و دعوتکننده نشان میداد.



























