جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
frivolous
نکوهشی
رسمی
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most frivolous
شکل تفضیلی
more frivolous
درجهپذیر
مثالها
His frivolous attitude towards his studies often landed him in trouble with his teachers.
نگرش سبکسرانه او نسبت به تحصیلاتش اغلب او را در مشکل با معلمانش قرار میداد.
نکوهشی
رسمی
مثالها
The company's frivolous policies regarding employee benefits led to dissatisfaction among the staff.
سیاستهای بیاهمیت شرکت در مورد مزایای کارکنان منجر به نارضایتی در بین کارکنان شد.



























