جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
forcibly
مثالها
The door was locked, so they had to break it open forcibly to enter the room.
در قفل بود، بنابراین مجبور شدند آن را به زور باز کنند تا وارد اتاق شوند.
درخت واژگانی
forcibly
forcible
force



























