جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to foist
01
جا زدن, چیزی را به جای دیگری جا زدن
to pass off something false or inferior as genuine or valuable, typically with the intent to deceive
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
foist
سومشخص مفرد
foists
وجه وصفی حال
foisting
گذشته ساده
foisted
اسم مفعول
foisted
مثالها
The shady salesman tries to foist counterfeit watches onto unsuspecting customers.
فروشنده مشکوک سعی میکند ساعتهای تقلبی را به مشتریان بیگناه تحمیل کند.



























