جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to flesh out
01
پر شدن, شکل گرفتن
become round, plump, or shapely
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
out
فعل پایه
flesh
زمان حال
flesh out
سومشخص مفرد
fleshes out
وجه وصفی حال
fleshing out
گذشته ساده
fleshed out
اسم مفعول
fleshed out
مثالها
The book exposit the rise of industrialization in the 19th century.
کتاب به تفصیل شرح میدهد ظهور صنعتی شدن در قرن نوزدهم را.
03
چاق کردن, پر کردن
make fat or plump



























