جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to filch
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
filch
سومشخص مفرد
filches
وجه وصفی حال
filching
گذشته ساده
filched
اسم مفعول
filched
مثالها
The boy was caught attempting to filch a candy bar from the store.
پسر هنگام تلاش برای دزدیدن یک شکلات از مغازه دستگیر شد.



























