جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
fiery
مثالها
The fiery leaves on the trees signaled the arrival of autumn.
برگهای آتشین روی درختان نشانهی رسیدن پاییز بود.
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
fieriest
شکل تفضیلی
fierier
درجهپذیر
مثالها
The fiery blaze consumed the old building in minutes.
آتش سوزان ساختمان قدیمی را در عرض چند دقیقه بلعید.
03
شدید
characterized by intensity, passion, or strong emotion
مثالها
Despite the disagreement, their discussion remained fiery but respectful.
علیرغم اختلاف نظر، بحث آنها پرشور اما محترمانه باقی ماند.
04
قابل اشتعال, پر شور
easily ignitable or capable of burning intensely
مثالها
The fiery material used in the construction of the fireworks ensured a spectacular display.
ماده قابل اشتعال مورد استفاده در ساخت آتشبازی، نمایشی تماشایی را تضمین کرد.



























