جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
amusingly
اطلاعات دستوری
مثالها
He amusingly mimicked the teacher's accent during the play.
او به طور سرگرم کنندهای لهجه معلم را در طول نمایش تقلید کرد.
1.1
به طور خنده دار, به روشی خنده دار
used to express that something is funny because it is unexpected or ironic
مثالها
Amusingly, the serious judge laughed the loudest at the clown act.
به طرز خندهداری، قاضی جدی بلندترین خنده را به نمایش دلقک زد.
درخت واژگانی
amusingly
amusing
amuse



























