جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
faulty
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
faultiest
شکل تفضیلی
faultier
درجهپذیر
حوزه
functionality, quality, defects
مثالها
The car was recalled due to faulty brakes that posed a safety risk.
خودرو به دلیل ترمزهای معیوب که خطر ایمنی داشتند، فراخوان شد.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
faultily
faultiness
faulty
fault



























