جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
faulty
مثالها
She returned the faulty appliance after it stopped functioning within a week.
او وسیله معیوب را پس از اینکه در عرض یک هفته از کار افتاد برگرداند.
درخت واژگانی
faultily
faultiness
faulty
fault



























