جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
amiss
اطلاعات دستوری
مثالها
The meeting went amiss when the main speaker failed to show up.
جلسه به اشتباه پیش رفت وقتی که سخنران اصلی حاضر نشد.
02
نامناسب, بهاشتباه، اشتباهاً
in a mistaken or incorrect way
مثالها
His suspicions were aroused when he noticed the furniture was arranged amiss in the room.
شک او زمانی برانگیخته شد که متوجه شد مبلمان در اتاق به اشتباه چیده شدهاند.



























