جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
amiss
مثالها
The operation went amiss, leading to complications during recovery.
عمل جراحی اشتباه پیش رفت و منجر به عوارضی در دوران نقاهت شد.
02
نامناسب, بهاشتباه، اشتباهاً
in a mistaken or incorrect way
مثالها
The recipe did n't turn out as expected because a crucial ingredient was added amiss.
دستور غذا آنطور که انتظار میرفت نشد چون یک ماده حیاتی به اشتباه اضافه شد.



























