جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
evident
01
آشکار, واضح
easily perceived by the mind or senses
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most evident
شکل تفضیلی
more evident
درجهپذیر
مثالها
The importance of the issue was evident from the heated discussions among the participants.
اهمیت موضوع از بحثهای داغ میان شرکتکنندگان آشکار بود.
درخت واژگانی
evidential
evidently
evident
evidence



























