جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Ephemeron
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
ephemera
مثالها
The artist 's installation was designed to be an ephemeron, lasting just a few hours before it dissolved.
اثر هنرمند به گونهای طراحی شده بود که یک گذرا باشد، تنها چند ساعت دوام آورد و سپس محو شد.



























