elderly
Pronunciation
/ˈɛldɚli/

تعریف و معنی "elderly"در زبان انگلیسی

elderly
01

پیر, سالمند

advanced in age
elderly definition and meaning
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
درجه‌ناپذیر
مثال‌ها
The elderly man relied on a cane to aid his mobility.
مرد مسن برای کمک به تحرک خود به چوبدست تکیه کرد.
02

قراضه, اوراقی

(of cars, machines, etc.) very old and lacking modern features, exhibiting signs of deterioration
مثال‌ها
Emily 's father taught her to drive using his elderly car, passing down both practical skills and fond memories.
پدر امیلی به او رانندگی را با استفاده از ماشین قدیمی خود آموخت، و هم مهارت‌های عملی و هم خاطرات خوش را منتقل کرد.
Elderly
01

سالخورده, سالمند

people of old age
elderly definition and meaning
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثال‌ها
The elderly often require additional healthcare and assistance with daily tasks.
سالمندان اغلب به مراقبت‌های بهداشتی اضافی و کمک در کارهای روزمره نیاز دارند.
LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه