جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to disburden
01
باری از دوش (کسی) برداشتن, آسوده کردن، سبکبار کردن
to free someone from a burden
مثالها
Disburdening yourself of unnecessary worries can lead to a clearer and more peaceful mind.
رها کردن خود از نگرانیهای غیرضروری میتواند به ذهنی روشنتر و آرامتر منجر شود.
درخت واژگانی
disburden
burden



























