جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Aliment
01
غذا, قوتلایموت
a source of nourishment for the body
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش
مثالها
Many cultures rely on rice as a staple aliment in their diet.
بسیاری از فرهنگها به برنج به عنوان منبع تغذیه اصلی در رژیم غذایی خود تکیه میکنند.
to aliment
01
تغذیه کردن, غذا دادن
give nourishment to
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
aliment
سومشخص مفرد
aliments
وجه وصفی حال
alimenting
گذشته ساده
alimented
اسم مفعول
alimented



























