despair
Pronunciation
/dɪˈspɛɹ/

تعریف و معنی "despair"در زبان انگلیسی

Despair
01

ناامیدی

a feeling of total hopelessness
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثال‌ها
She felt despair when she could n't find her lost dog.
او ناامیدی را احساس کرد وقتی نتوانست سگ گمشده‌اش را پیدا کند.
02

نومیدی

a state in which all hope is lost or absent
to despair
01

ناامید شدن

to fail to keep hope
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حالتی
باقاعده
زمان حال
despair
سوم‌شخص مفرد
despairs
وجه وصفی حال
despairing
گذشته ساده
despaired
اسم مفعول
despaired
مثال‌ها
They despaired when their team conceded the winning goal in the final minutes of the game.
آن‌ها نومید شدند وقتی تیمشان در دقایق پایانی بازی گل پیروزی را دریافت کرد.
LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه