جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Deluge
01
باران سیلآسا
a sudden and heavy rainfall
مثالها
Farmers welcomed the deluge after months of drought, as the heavy rain revitalized their parched fields.
کشاورزان پس از ماهها خشکسالی از باران شدید استقبال کردند، زیرا باران سنگین زمینهای خشک آنها را احیا کرد.
مثالها
Entire villages were swept away by the deluge following the storm.
کل روستاها توسط سیل پس از طوفان شسته شدند.
03
سیل, طوفان
an overwhelming quantity of something, especially information, work, or emotion
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
deluges
مثالها
He faced a deluge of emails upon returning from vacation.
او پس از بازگشت از تعطیلات با سیلی از ایمیلها مواجه شد.
to deluge
01
(آب) فراگرفتن, سرازیر شدن، مانند سیل خروشان شدن
to flood or cover completely with water
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
deluge
سومشخص مفرد
deluges
وجه وصفی حال
deluging
گذشته ساده
deluged
اسم مفعول
deluged
مثالها
Heavy rains deluged the valley and destroyed several homes.
بارانهای سنگین دره را غرقاب کردند و چندین خانه را نابود کردند.
02
غرق کردن, مستغرق کردن
to overwhelm someone or something with an excessive amount of tasks, messages, or demands
مثالها
She was deluged with paperwork on her first day back.
او در اولین روز بازگشتش با کاغذبازی غرق شد.



























