جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
cumbrous
01
حجیم, سنگین
clumsy or difficult to handle due to size or weight
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most cumbrous
شکل تفضیلی
more cumbrous
درجهپذیر
مثالها
His cumbrous suitcase was hard to lift and maneuver through the crowded airport.
چمدان حجیم او بلند کردن و حرکت دادن در فرودگاه شلوغ را دشوار میکرد.



























