جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
creamy
مثالها
Her cat had soft, creamy fur that she loved to stroke.
گربه او خزی نرم و خامهای داشت که دوست داشت نوازشش کند.
مثالها
She spread the creamy peanut butter onto the slice of bread.
او کره بادام زمینی خامهای را روی تکه نان مالید.
03
خامه ای, کرم مانند
having a smooth, rich taste, often reminiscent of cream
مثالها
Her dessert was light but still had a creamy flavor.
دسر او سبک بود اما هنوز هم طعمی خامهای داشت.
درخت واژگانی
creaminess
creamy
cream



























