جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
crappy
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
crappiest
شکل تفضیلی
crappier
درجهپذیر
حوزه
quality, evaluation, experience
مثالها
The crappy customer service at the store left a bad impression on me.
خدمت مشتری بد فروشگاه روی من تأثیر بدی گذاشت.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
crappy
crap



























