جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to cough
Cough
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
coughs
مثالها
He got some cough drops from the store.
او چند قرص سرفه از فروشگاه خرید.
02
گرفتگی گلو و سینه
a condition or disease that makes one cough frequently
مثالها
She took medication to relieve her chronic cough.
او دارو مصرف کرد تا سرفه مزمن خود را تسکین دهد.
درخت واژگانی
coughing
cough



























