جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to cough
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
cough
سومشخص مفرد
coughs
وجه وصفی حال
coughing
گذشته ساده
coughed
اسم مفعول
coughed
مثالها
Don't cough into your hand; it's better to use a tissue.
دست خود سرفه نکنید؛ بهتر است از دستمال استفاده کنید.
Cough
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
coughs
مثالها
After two weeks, the cough finally disappeared.
بعد از دو هفته، سرفه بالاخره ناپدید شد.
02
گرفتگی گلو و سینه
a condition or disease that makes one cough frequently
مثالها
Drinking warm tea helped to soothe her cough.
نوشیدن چای گرم به تسکین سرفه او کمک کرد.
درخت واژگانی
coughing
cough



























