جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
ailing
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most ailing
شکل تفضیلی
more ailing
درجهپذیر
مثالها
Mary's ailing grandmother required frequent visits to the doctor to manage her chronic health conditions.
مادربزرگ مریض مری برای مدیریت شرایط مزمن سلامتی خود نیاز به مراجعه مکرر به پزشک داشت.



























