جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Connoisseur
رسمی
تخصصی
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
singular
not gender specific
شکل جمع
connoisseurs
مثالها
As a wine connoisseur, he could discern subtle nuances in aroma and flavor, effortlessly identifying the region and vintage of each bottle.
به عنوان یک متخصص شراب، او میتوانست تفاوتهای ظریف در عطر و طعم را تشخیص دهد، به راحتی منطقه و سال تولید هر بطری را شناسایی کند.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
connoisseurship
connoisseur



























