جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
confusing
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most confusing
شکل تفضیلی
more confusing
درجهپذیر
مثالها
The instructions for assembling the furniture were confusing and led to several mistakes.
دستورالعملهای مونتاژ مبلمان گیجکننده بود و منجر به چندین اشتباه شد.
درخت واژگانی
confusingly
confusing
confuse



























