جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to conduce
01
منجر شدن به, کشیده شدن به، هدایت شدن به، منتهی شدن به
to contribute to a particular result or outcome
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
conduce
سومشخص مفرد
conduces
وجه وصفی حال
conducing
گذشته ساده
conduced
اسم مفعول
conduced
مثالها
His efforts conduced to the success of the project, earning him praise from his colleagues.
تلاشهای او به موفقیت پروژه کمک کرد و باعث شد تا از طرف همکارانش مورد تحسین قرار گیرد.
درخت واژگانی
conducive
conduct
conduce



























