جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Compunction
01
ندامت, پشیمانی
a feeling of guilt that follows the doing of something wrong
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
compunctions
مثالها
He felt compunction after lying to his friend.
او پس از دروغ گفتن به دوستش احساس پشیمانی کرد.



























