جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Compunction
01
ندامت, پشیمانی
a feeling of guilt that follows the doing of something wrong
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
compunctions
مثالها
She had no compunction about speaking her mind.
او هیچ پشیمانی از گفتن آنچه در ذهنش بود نداشت.



























