جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to comply
01
اطاعت کردن, پیروی کردن
to act in accordance with rules, regulations, or requests
Intransitive: to comply | to comply with regulations or requests
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
comply
سومشخص مفرد
complies
وجه وصفی حال
complying
گذشته ساده
complied
اسم مفعول
complied
مثالها
Drivers must comply with traffic laws to ensure road safety.
رانندگان باید با قوانین ترافیکی مطابقت داشته باشند تا ایمنی جادهها را تضمین کنند.
درخت واژگانی
compliance
compliant
compliment
comply



























